Dîvân de Shams› Ghazal 2498 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · G2498 · 27 vers
غزل شمارهٔ ۲۴۹۸
Ouvrez un distique pour sa page : traduction, commentaire, mots difficiles.
- G2498:1 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قراییبرون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی
- G2498:2 سر سجاده و مسند گرفتم من به جهد و جدشعار زهد پوشیدم پی خیرات افزایی
- G2498:3 درآمد عشق در مسجد بگفت ای خواجه مرشدبدران بند هستی را چه دربند مصلایی
- G2498:4 به پیش زخم تیغ من ملرزان دل بنه گردناگر خواهی سفر کردن ز دانایی به بینایی
- G2498:5 بده تو داد اوباشی اگر رندی و قلاشیپس پرده چه میباشی اگر خوبی و زیبایی
- G2498:6 فراری نیست خوبان را ز عرضه کردن سیمابتان را صبر کی باشد ز غنج و چهره آرایی
- G2498:7 گهی از روی خود داده خرد را عشق و بیصبریگهی از چشم خود کرده سقیمان را مسیحایی
- G2498:8 گهی از زلف خود داده به مؤمن نقش حبل اللهز پیچ جعد خود داده به ترسایان چلیپایی
- G2498:9 تو حسن خود اگر دیدی که افزونتر ز خورشیدیچه پژمردی چه پوسیدی در این زندان غبرایی
- G2498:10 چرا تازه نمیباشی ز الطاف ربیع دلچرا چون گل نمیخندی چرا عنبر نمیسایی
- G2498:11 چرا در خم این دنیا چو باده بر نمیجوشیکه تا جوشت برون آرد از این سرپوش مینایی
- G2498:12 ز برق چهره خوبت چه محروم است یعقوبتالا ای یوسف خوبان به قعر چه چه میپایی
- G2498:13 ببین حسن خود ای نادان ز تاب جان او تا دانکه مؤمن آینه مؤمن بود در وقت تنهایی
- G2498:14 ببیند خاک سر خود درون چهره بستانکه من در دل چهها دارم ز زیبایی و رعنایی
- G2498:15 ببیند سنگ سر خود درون لعل و پیروزهکه گنجی دارم اندر دل کند آهنگ بالایی
- G2498:16 ببیند آهن تیره دل خود را در آیینهکه من هم قابل نورم کنم آخر مصفایی
- G2498:17 عدمها مر عدمها را چو میبیند به دل گشتهبه هستی پیش میآید که تا دزدد پذیرایی
- G2498:18 به هر سرگین کجا گشتی مگس را گر خبر بودیکه آید از سرشت او به سعی و فضل عنقایی
- G2498:19 چو ابن الوقت شد صوفی نگردد کاهل فرداسبک کاهل شود آن کس که باشد گول و فردایی
- G2498:20 میان دلبران بنشین اگر نه غری و عنینمیان عاشقان خو کن مباش ای دوست هرجایی
- G2498:21 ایا ماهی یقین گشتت ز دریای پس پشتتبگردان روی و واپس رو چو تو از اهل دریایی
- G2498:22 ندای ارجعی بشنو به آب زندگی بگرودرآ در آب و خوش میرو به آب و گل چه میپایی
- G2498:23 به جان و دل شدی جایی که نی جان ماند و نی دلبه پای خود شدی جایی که آن جا دست میخایی
- G2498:24 ز خورشید ازل زر شو به زر غیر کمتر روکه عشق زر کند زردت اگر چه سیم سیمایی
- G2498:25 تو را دنیا همیگوید چرا لالای من گشتیتو سلطان زادهای آخر منم لایق به لالایی
- G2498:26 تو را دریا همیگوید منت مرکب شوم خوشترکه تو مرکب شوی ما را به حمالی و سقایی
- G2498:27 خمش کن من چو تو بودم خمش کردم بیاسودماگر تو بشنوی از من خمش باشی بیاسایی
ganjoor: sh2498 · public domain