Dîvân de Shams› Ghazal 3189 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · G3189 · 14 vers
غزل شمارهٔ ۳۱۸۹
Ouvrez un distique pour sa page : traduction, commentaire, mots difficiles.
- G3189:1 یا ساقی اسقنی براحعجل فقد استضا صباحی
- G3189:2 یا ساقیتی و نور عینییا راحة مهجتی وزینی
- G3189:3 چون از رخ او نظر ربودیهر لحظه که با خودی جهودی
- G3189:4 قد جء قلندر مباحییا ساقی اقبلی براح
- G3189:5 زان روی که جان و جان فزاییاز یک نظری تو دلربایی
- G3189:6 سر دست بر آن قرار بودنبا فصل خزان بهار بودن
- G3189:7 زان رو که ز هر خسیم خستهاسرار تو ای مه خجسته
- G3189:8 در عشق درآمدی بچستیوانگاه تو لوح ما بشستی
- G3189:9 زین آتش در هزار داغیموز داغ چو صد هزار باغیم
- G3189:10 گویند که: « در جفاست، اسرار »باور کردم ز عشق آن یار
- G3189:11 ای دل تو به عشق چند جوشی؟!تا کی تو ز عاشقی خروشی؟!
- G3189:12 ای نقش خیال شهرهٔاریاز دیدهٔ ما مرو تو، باری
- G3189:13 ای باغ بمانده از بهاریگل رفت و بمانده سبزهزاری
- G3189:14 من بند تو یار میگزینملیک از تبریز شمس دینم
ganjoor: sh3189 · public domain