Dîvân de Shams› Ghazal 911 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · G911 · 9 vers
غزل شمارهٔ ۹۱۱
Ouvrez un distique pour sa page : traduction, commentaire, mots difficiles.
- G911:1 به روز مرگ چو تابوت من روان باشدگمان مبر که مرا درد این جهان باشد
- G911:2 برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
- G911:3 جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق»مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
- G911:4 مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
- G911:5 فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگرغروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
- G911:6 تو را غروب نماید ولی شروق بودلحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
- G911:7 کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
- G911:8 کدام دلو فرورفت و پر برون نامدز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
- G911:9 دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشاکه هایهوی تو در جوّ لامکان باشد
ganjoor: sh911 · public domain