पढ़िए दफ़्तर 6 उस ख़ज़ाने के खोजी का बहुत खोजने, लाचारी और मजबूरी के बाद अल्लाह से इनाबत करना कि हे ज़ाहिर करने वाले, इस छुपी हुई चीज़ को ज़ाहिर कर दे शेर 2313

M6:2313 — لیک حق اصحابنا اصحاب را / در گشاد و برد تا صدر سرا

لیک حق اصحابنا اصحاب رادر گشاد و برد تا صدر سرا
✦ इस बैत को हिन्दी में प्रस्तुत करें

M6:2313

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — उनके रिकॉर्ड किए गए मसनवी व्याख्यानों से

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اما خداوند، یارانِ [حقیقی] یارانش را راه گشود و به صدرِ سرا برد. معنا: این بیت بیان می‌کند که خداوند برای اولیا و یاران خود، مسیرهای متعارف و علل ظاهری را کنار می‌زند و آنان را بی‌واسطه به بالاترین جایگاه و ساحت قرب خویش می‌رساند.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا می‌آید که می‌فرماید: «چشم‌بند خلق جز اسباب نیست / هر که لرزد بر سبب، ز اصحاب نیست». یعنی عامل اصلی کورباطنی و فروبستگی دیده‌ی مردمان، همین دلبستگی به اسباب و علل ظاهری است. کسی که در برابر سلسلهٔ اسباب بلرزد و تسلیم منطق ظاهری علیت باشد، او از اصحاب حقیقی حضرت حق نیست. اما در بیت حاضر، مولانا تمایزی قاطع میان این عامهٔ مردم و «اصحاب» حقیقی می‌گذارد. «لیک حق اصحابنا اصحاب را»، در اینجا «حق» به معنای ذات باری‌تعالی است، و «اصحابنا اصحاب» اشاره به همان یاران گزیده و واصل دارد که از این چشم‌بند اسباب رها شده‌اند. برای این گروه از خاصان، خداوند خود دست به کار می‌شود: «در گشاد و برد تا صدر سرا». یعنی برای ایشان درها گشوده می‌شود و ایشان را بی‌واسطه و بی‌تکلّف، از میان هزاران حجاب و مانعِ علیت، به «صدر سرا» می‌برد؛ به بلندترین جایگاه، به مرکز هستی، به ساحت قرب و حضور خویش. اینجاست که معجزه رخ می‌دهد، نه برهم زدن نظام هستی، که آشکار شدن قدرت نامحدود حق. این نگاه، در تقابل کامل با دیدگاه فیلسوفان و حتی برخی متکلمین معتزله قرار می‌گیرد که قائل به الزام علیت بودند و گویی دست خداوند را در تصرف مستقیم در عالم بسته می‌دیدند. مولانا این را به سخن یهود در قرآن کریم ارجاع می‌دهد که می‌گفتند: «یدالله مغلولة» (دست خدا بسته است). اما پاسخ قرآن و مثنوی صریح است: «بل یداه مبسوطتان» (بلکه دستانش گشاده است). تصرف خداوند در عالم، همچون تصرف روح ما در بدن ماست؛ روح، قوانین فیزیولوژی و بیوشیمی را برهم نمی‌زند، اما در عین حال بدن را به حرکت و عمل وادار می‌کند و حتی گاه بیماری یا بهبود آن را رقم می‌زند. همین‌طور، خداوند بدون نقض نظم جهان، قادر به تصرف مستقیم و بی‌واسطه است. مولانا در جای دیگر (در ماجرای ساحران فرعون) اشاره‌ای درخشان به این نوع رسیدن «بی‌دست و پا» می‌کند: ساحران پس از ایمان به موسی، در برابر تهدید فرعون می‌گویند: «لاضیر، انا الی ربنا منقلبون». آن‌ها از این دنیا و تعلقاتش رستند و به مقامی رسیدند که مولانا می‌سراید: «کف‌زنان بودند بی‌این دست و پا». این «بی‌دست و پا» بودن و «کف‌زدن» در عین نداشتن دست، اوج رهایی از اسباب ظاهری است که به یمن تصرف حق تعالی میسر می‌شود و ایشان را بی‌نیاز از هر واسطه‌ای به «صدر سرا» می‌برد. این گونه رسیدن، نه بر اساس استحقاق و عدل، که از سر جود و کرم بی‌انتهای الهی است، چرا که «در عدم ما مستحقان کی بدیم؟» ما وجود نداشتیم که مستحق چیزی باشیم؛ همه موهبت‌ها از سر جود اوست.

نکات کلیدی

  • برای اصحابِ خاصّ حق، موانع علّی از میان برداشته می‌شود و ایشان به قرب بی‌واسطه می‌رسند.
  • مولانا قدرت خداوند را مطلق و فارغ از انحصار اسباب می‌داند و با دیدگاه محدودکنندهٔ علیت مبارزه می‌کند.
  • سلوک اهل معرفت، رفتن «بی‌دست و پا» به «صدر سرا» است، یعنی گذار از اسباب ظاهری به حضور محض الهی.
  • این گشایش راه و رسیدن به صدر سرا، نه بر اساس استحقاق و عمل، بلکه تنها از سر جود و کرم بی‌منتهای الهی است.
  • داستان ساحران فرعون، نمادی از تحول روحی است که انسان را از اسارت اسباب رها می‌کند و به قدرت خدا می‌سپارد.

Sources: d6-s54 · 46:39 d6-s54 · 49:26 d6-s54 · 54:39

به زبانِ تو — आपकी भाषा · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.