पढ़िए दफ़्तर 6 अब्दुल-ग़ौस की कहानी और परियों द्वारा उसका अपहरण, और उसका कई सालों तक परियों के बीच रहना, और कई सालों बाद शहर लौटना और अपने बच्चों को उन परियों के कारण न सह पाना, अपनी जाति और हमदर्दी के हुक्म से शेर 3001

M6:3001 — خوی آن هاروت و ماروت ای پسر / چون بگشت و دادشان خوی بشر

خوی آن هاروت و ماروت ای پسرچون بگشت و دادشان خوی بشر
✦ इस बैत को हिन्दी में प्रस्तुत करें

M6:3001

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — उनके रिकॉर्ड किए गए मसनवी व्याख्यानों से

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خوی آن هاروت و ماروت، ای فرزند، آنگاه که دگرگون شد و خوی آدمیان را پذیرا گشت... معنا: این بیت به داستان هاروت و ماروت اشاره دارد که فرشتگانی بودند با طبیعت قدسی، اما وقتی به زمین آمدند و خوی بشری یافتند، از مقام خود فرو افتادند. این بیت درسی است درباره آسیب‌پذیری طبیعت انسانی در برابر وسوسه‌ها و دشواری حفظ پاکی در عالم خاکی.

شرح

این بیت، که در ادامه بحث از دگرگونی خوی‌ها می‌آید، اشاره‌ای است به داستان عبرت‌انگیز هاروت و ماروت، دو فرشته‌ای که در قرآن کریم نیز نامشان آمده است. مولانا از این قصه برای تبیین این نکته استفاده می‌کند که تغییر در سرشت و خوی، می‌تواند موجودی را از اوج پاکی و معصومیت به حضیض آلودگی و فروافتادگی برساند.

ماجرا از این قرار است که این دو ملک، وقتی فساد و فجایع آدمیان را دیدند، خداوند را بر مخلوق زمینی‌اش خرده گرفتند که این چه موجوداتی است که تو آفریده‌ای و چرا این‌قدر سرکش و نافرمانند؟ حق تعالی در پاسخ، آنان را به زمین فرستاد تا در شرایط زمینیان قرار بگیرند و دشواری حفظ پاکی را دریابند. در روایات و اساطیر بعدی، سیاره زهره، که ما آن را ناهید می‌نامیم، به صورت زنی عشوه‌گر بر آنان ظاهر شد و این دو فرشته را فریفت؛ و هاروت و ماروت به اصناف منکرات و مفاسد آلوده شدند. این قصه، که البته در قرآن ابهام بسیاری دارد و چنانکه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان اشاره کرده‌اند، از کلمه کلمه آیه مربوطه میلیون‌ها احتمال تفسیری برآمده است، برای مولانا درسی روشن دارد.

درس این است که وقتی حتی فرشتگانی با سرشت قدسی و طاهر، خوی بشری می‌گیرند و در معرض وسوسه‌های نفسانی قرار می‌گیرند، چگونه ممکن است از مقام خویش فرو افتند. مولانا می‌گوید که با این تغییر خوی، «درفتادند از «لَنَحْنُ الصَّافُّونَ»»، یعنی از مقامی که فرشتگان در آن می‌گفتند ما همیشه صف‌کشیده و آماده عبادتیم، سقوط کردند. حتی «لوح محفوظ از نظرشان دور شد» و سرنوشتشان به «لوح ساحر و مسحور» گره خورد، به این معنا که پاکی و بصیرت الهی جای خود را به جادو و فریب داد. این تغییر خوی، نشان می‌دهد که هیچ موجودی از خطر سقوط در امان نیست، و حفظ طهارت، کاری است بس دشوار که حتی از فرشتگان مقرب نیز، در صورت قرار گرفتن در شرایط انسانی، سلب می‌شود.

این بیت در واقع دعوت می‌کند به نوعی انصاف و همدلی با انسان. کسی که در عالم قدس نشسته، آسان می‌تواند بر زمین‌نشینان خرده بگیرد. اما وقتی خود در شرایط آنان قرار گیرد، تازه درمی‌یابد که چه بسا او نیز دچار همان خطاها شود. این فهم متقابل، بنیاد اخلاق و قضاوت صحیح است و مولانا مکرراً بر این نکته تأکید دارد که از نگاه یک موجود در عالم بالا، قضاوت کردن درباره ساکنان زمین دشوار و اغلب ناعادلانه است. اینجاست که ارزش نیت و تلاش انسان، با وجود همه ضعف‌ها و لغزش‌ها، آشکار می‌شود.

نکات کلیدی

  • تغییر سرشت و خو می‌تواند موجودی را از اوج کمال به حضیض سقوط بکشاند.
  • قصه هاروت و ماروت نمادی است از آسیب‌پذیری طبیعت انسانی در برابر وسوسه‌ها.
  • حفظ پاکی و طهارت در عالم خاکی کاری بس دشوار است که حتی فرشتگان را نیز به چالش می‌کشد.
  • این داستان دعوتی است به انصاف و همدلی با ضعف‌های انسان، چرا که هیچ موجودی از خطر خطا مبرا نیست.
  • قضاوت بر اساس شرایط قدسی و بدون درک شرایط زمینی، می‌تواند ناعادلانه باشد.

Sources: d6-s67 · 01:03:02 d6-s67 · 01:04:48

به زبانِ تو — आपकी भाषा · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.