दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1018 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۰۱۸

  1. باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر

G1018:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر·قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر
  2. 2 بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون دیگ در جوشش همه·بی‌پرده و پوشش همه دل پیش حکمش چون سپر
  3. 3 از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتر·وز عقل و دانش رادتر وز آب حیوان پاکتر
  4. 4 چون ذره‌ها اندر هوا خورشید ایشان را قبا·بر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر
  5. 5 در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون·وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر
  6. 6 در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل·در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر
  7. 7 باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان·مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر
  8. 8 بس کن که هر مرغ ای پسر خود کی خورد انجیر تر·شد طعمه طوطی شکر وان زاغ را چیزی دگر

ganjoor: sh1018 · public domain