दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1031 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۰۳۱

  1. از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر

G1031:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 جان من و جان تو بستست به همدیگر·همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر
  2. 2 ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من·ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر
  3. 3 ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم·من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر
  4. 4 همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی·تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور
  5. 5 یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه·تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر
  6. 6 چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم·زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر
  7. 7 از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم·چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر
  8. 8 مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد·تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر

ganjoor: sh1031 · public domain