दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1042› शेर 11 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۰۴۲
- به چشم جان چه دریا و چه صحرا در آن عالم چه اقرار و چه انکار
G1042:11
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 منم از جان خود بیزار بیزار·اگر باشد تو را از بنده آزار
- 2 مرا خود جان و دل بهر تو باید·که قربان تو باشد ای نکوکار
- 3 ز آزار دلت گرچه نگویی·درون جان من پیداست آثار
- 4 بهار از من بگردد چون ندانم·چو در دل جای گلشن پر شود خار
- 5 گناهم پیش لطفت سجده آرد·که ای مسجود جان زنهار زنهار
- 6 گنه را لطف تو گوید که تا کی·گنه گوید بدو کاین بار این بار
- 7 تن و جانی که خاک تو نباشد·تن او سله باشد جان او مار
- 8 تو خورشیدی و مرغ روز خواهی·چو مرغ شب بیاید نبودش بار
- 9 چو برگیری تو رسم شب ز عالم·چه پرها برکند مرغ شب ای یار
- 10 به حق آن که لطف تو جهانست·که آن جا گم شود این چرخ دوار
- 11 به چشم جان چه دریا و چه صحرا·در آن عالم چه اقرار و چه انکار
- 12 به تنگی درفتد هرک از تو ماند·فروکن دست و او را زود بردار
- 13 به قصد از شمس تبریزی نگردم·چگونه زهر نوشد مرد هشیار
ganjoor: sh1042 · public domain