दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1142› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۱۴۲
- ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر
G1142:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر·نه رنج اره کشیدی نه زخمههای تبر
- 2 ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب·جهان چگونه منور شدی بگاه سحر
- 3 ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق·کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر
- 4 چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد·مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر
- 5 نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان·نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر
- 6 نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب·بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور
- 7 وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش·چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر
- 8 ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه·که از چنین سفری گشت خاک معدن زر
- 9 ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی·چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر
- 10 ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی·از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر
ganjoor: sh1142 · public domain