दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1199 शेर 6 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۱۹۹

  1. ای آب زندگانی بخشا بر آن کسی کو پیش از این فراق در آن آب کرد پوز

G1199:6

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز·الفوز فی لقایک طوبی لمن یفوز
  2. 2 من آتشین زبانم از عشق تو چو شمع·گویی همه زبان شو و سر تا قدم بسوز
  3. 3 غوغای روز بینی چون شمع مرده باش·چون خلوت شب آمد چون شمع برفروز
  4. 4 گفتم بسوز و سازش چشمم به سوی توست·چشمم مدوز هر دم ای شیر همچو یوز
  5. 5 ما را چو درکشیدی رو درمکش ز ما·این پرده را دریدی آن پرده را مدوز
  6. 6 ای آب زندگانی بخشا بر آن کسی·کو پیش از این فراق در آن آب کرد پوز
  7. 7 اول چنان نواز و در آخر چنین گداز·اول یجوز آمد و امروز لایجوز
  8. 8 ای جان و بخت خندان در روی ما بخند·تا سرو و گل بخندد در موسم عجوز
  9. 9 در موسم عجوز چو در باغ جان روی·بنماید آن عجوز ز هر گوشه صد تموز
  10. 10 گوید به باغ جان رو گویم که ره کجاست·گوید که راه باغ نیاموختی هنوز
  11. 11 آن سو که نکته‌ها و رموز چو جان رسد·ای عمر باد داده تو در نکته و رموز
  12. 12 تو غمز ما طلب کن خود رمزگو مباش·با آن کمان دولت کو درمپیچ توز
  13. 13 گر نفس پیر شد دل و جان تازه است و تر·همچون بنفشه تر خوش روی پشت گوز
  14. 14 ان لم یکن لقلبک فی ذاته غنی·لم تغنه المناصب و المال و الکنوز
  15. 15 ان کنت ذا غنی و غناک مکتم·کم حبه مکتمه ترصد البروز
  16. 16 یا طالب الجواهر و الدر و الحصی·مثلان فی الظلام فهل تدر ما تحوز
  17. 17 می‌چین تو سنگ ریزه و در زین نشیب بحر·در شب مزن تو قلب که پیدا شود به روز
  18. 18 استمحن النقود به میزان صادق·ردا لما یضرک مدا لما یعوز

ganjoor: sh1199 · public domain