दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1254› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۲۵۴
- آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم مکش ای دوست تو بر سایهٔ خود خنجر خویش
G1254:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش·خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
- 2 سر و پا گم مکن از فتنهٔ بیپایانت·تا چو حیران بزنم پای جفا بر سر خویش
- 3 آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم·مکش ای دوست تو بر سایهٔ خود خنجر خویش
- 4 ای درختی که به هر سوت هزاران سایهست·سایهها را بنواز و مبُر از گوهر خویش
- 5 سایهها را همه پنهان کن و فانی در نور·برگشا طلعت خورشیدرخ انور خویش
- 6 ملک دل از دودلی تو مخبط گشتهست·بر سر تخت برآ پا مکش از منبر خویش
- 7 عقل تاج است چنین گفت به تثمیل علی·تاج را گوهر نو بخش تو از گوهر خویش
ganjoor: sh1254 · public domain