दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1289› शेर 8 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۲۸۹
- جواهر که بخشد کف بحر خویَش فزایش که بخشد رخ جان فزایش
G1289:8
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش·چو تشنه تو باشد که باشد سقایش
- 2 چو بیمار گردد به بازار گردد·دکان تو جوید لب قندخایش
- 3 توی باغ و گلشن توی روز روشن·مکن دل چو آهن مران از لقایش
- 4 به درد و به زاری به اندوه و خواری·عجب چند داری برون سرایش
- 5 مها از سر او چو تو سایه بردی·چه سود و چه راحت ز سایه همایش
- 6 چو یک دم نبیند جمال و جلالت·بگیرد ملالی ز جان و ز جایش
- 7 جهان از بهارش چو فردوس گردد·چمن بیزبانی بگوید ثنایش
- 8 جواهر که بخشد کف بحر خویَش·فزایش که بخشد رخ جان فزایش
- 9 جهان سایه توست روش از تو دارد·ز نور تو باشد بقا و فنایش
- 10 منم مهره تو فتاده ز دستت·از این طاس غربت بیا درربایش
- 11 بگیرم ادب را ببندم دو لب را·که تا راز گوید لب دلگشایش
ganjoor: sh1289 · public domain