दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1336› शेर 7 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۳۳۶
- نیست قلندر از بشر نک به تو گفت مختصر جمله نظر بود نظر در خمشی کلام دل
G1336:7
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل·بانگ رسید کیست آن گفتم من غلام دل
- 2 شعله نور آن قمر میزد از شکاف در·بر دل و چشم رهگذر از بر نیک نام دل
- 3 موج ز نور روی دل پر شده بود کوی دل·کوزه آفتاب و مه گشته کمینه جام دل
- 4 عقل کل ار سری کند با دل چاکری کند·گردن عقل و صد چو او بسته به بند دام دل
- 5 رفته به چرخ ولوله کون گرفته مشغله·خلق گسسته سلسله از طرف پیام دل
- 6 نور گرفته از برش کرسی و عرش اکبرش·روح نشسته بر درش مینگرد به بام دل
- 7 نیست قلندر از بشر نک به تو گفت مختصر·جمله نظر بود نظر در خمشی کلام دل
- 8 جمله کون مست دل گشته زبون به دست دل·مرحلههای نه فلک هست یقین دو گام دل
ganjoor: sh1336 · public domain