दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1349 शेर 3 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۳۴۹

  1. تیغ کشید آفتاب خون شفق را بریخت خون هزاران شفق طلعت او را حلال

G1349:3

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال·حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال
  2. 2 از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار·خانه نشستن کنون هست وبال وبال
  3. 3 تیغ کشید آفتاب خون شفق را بریخت·خون هزاران شفق طلعت او را حلال
  4. 4 چشم گشا عاشقا بر فلک جان ببین·صورت او چون قمر قامت من چون هلال
  5. 5 عرضه کند هر دمی ساغر جام بقا·شیشه شده من ز لطف ساغر او مال مال
  6. 6 چشم پر از خواب بود گفتم شاها شبست·گفت که با روی من شب بود اینک محال
  7. 7 تا که کبود است صبح روز بود در گمان·چونک بشد نیم روز نیست دگر قیل و قال
  8. 8 تیز نظر کن تو نیز در رخ خورشید جان·وز نظر من نگر تا تو ببینی جمال
  9. 9 در لمع قرص او صورت شه شمس دین·زینت تبریز کوست سعد مبارک به فال

ganjoor: sh1349 · public domain