दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1389› शेर 8 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۳۸۹
- بازار مصر اندرشدم تا جانب مهتر شدم دیدم یکی یوسف رخی گفتم به غفلت ذابکم
G1389:8
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم·این مرگ خود پیدا کند پاکی تو را کم خور تو غم
- 2 ای جان من با جان تو جویای در در بحر خون·تا در که را پیدا شود پیدا شود ای جان عم
- 3 من چون شوم کوته نظر در عشق آن بحر گهر·کز ساحل دریای جان آید بشارت دم به دم
- 4 من ترک فضل و فاضلی کردم به عشق از کاهلی·کز عشق شه کم بیشی است وز عشق شه بیشی است کم
- 5 بیخ دل از صفرای او می خورد زد زردی به رخ·چون دیده عشقش بر رخم زد بر رخم آن شه رقم
- 6 تلوین این رخسار بین در عشق بیتلوین شهی·گاه از غمش چون زعفران گاه از خجالت چون بقم
- 7 من فانی مطلق شدم تا ترجمان حق شدم·گر مست و هشیارم ز من کس نشنود خود بیش و کم
- 8 بازار مصر اندرشدم تا جانب مهتر شدم·دیدم یکی یوسف رخی گفتم به غفلت ذابکم
- 9 گفتا عزیز مصر گر تو عاشقی بخشیدمت·من غایه الاحسان او من جوده او من کرم
- 10 من قدر آن نشناختم آن را هوس پنداشتم·یا حسرتی من هجره یا غبنتی یا ذا الندم
- 11 ای صد محال از قوتش گشته حقیقت عین حال·ما کان فی الدارین قط و الله مثل ذالقدم
- 12 تبریز این تعظیم را تو از الست آوردهای·از مفخر من شمس دین از اول جف القلم
ganjoor: sh1389 · public domain