दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1423 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۴۲۳

  1. چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش شدم من گوی میدانش در این میدان همی‌گردم

G1423:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم·چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی‌گردم
  2. 2 چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم·چو احسان است هر سویم در این احسان همی‌گردم
  3. 3 مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش·چو باد نوبهار خوش در این بستان همی‌گردم
  4. 4 چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش·شدم من گوی میدانش در این میدان همی‌گردم
  5. 5 کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان·منم آل رسول ای جان پس سلطان همی‌گردم
  6. 6 تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم·کلند عشق در دستم به گرد کان همی‌گردم
  7. 7 منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان·نه چون تو آسیای نان که گرد نان همی‌گردم
  8. 8 قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان·ز دست این به دست آن بدین دستان همی‌گردم

ganjoor: sh1423 · public domain