दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 143› शेर 6 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۴۳
- شهرِ وصلت بوده است آخر ز اول جای دل چند داری در غریبی این دلِ آواره را ؟
G143:6
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را·گفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره را
- 2 سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر·کاو به تابش زر کند مر سنگهای خاره را
- 3 سینهی خود باز کردم زخمها بنمودمش·گفتمش از من خبر ده دلبرِ خونخواره را
- 4 سو به سو گشتم که تا طفلِ دلم خامش شود·طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را
- 5 طفلِ دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان·ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را
- 6 شهرِ وصلت بوده است آخر ز اول جای دل·چند داری در غریبی این دلِ آواره را ؟
- 7 من خمش کردم ولیکن از پی دفعِ خمار·ساقیِ عشّاق گردان نرگس خماره را
ganjoor: sh143 · public domain