दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1437› शेर 6 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۴۳۷
- همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمیدانم
G1437:6
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم·چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم
- 2 زبانم عقدهای دارد چو موسی من ز فرعونان·ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم
- 3 فروبندید دستم را چو دریابید هستم را·به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم
- 4 نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم·رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم
- 5 ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد·خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم
- 6 همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می·چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمیدانم
- 7 چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان·رسد در سنگ و در مرمر بلافد کآب حیوانم
- 8 وجود من عزبخانهست و آن مستان در او جمعند·دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم
- 9 اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم·نمیدانم همین دانم که من در روح و ریحانم
ganjoor: sh1437 · public domain