दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 147 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۴۷

  1. ز آن‌سویِ هست و عدم چون خاصِ خاصِ خسروی ! همچو ادبیران چه در هستی خزیدستی دلا ؟

G147:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا·صد هزاران سرّ ِ سرّ ِجان شنیدستی دلا
  2. 2 از ورای پرده‌ها تو گشته‌ای چون می از او·پرده‌ی خوبانِ مه‌رو را دریدستی دلا
  3. 3 از قوامِ قامتش در قامتِ تو کژ بماند·همچو چنگ از بهر سروِ تَر خمیدستی دلا
  4. 4 ز آن‌سویِ هست و عدم چون خاصِ خاصِ خسروی !·همچو ادبیران چه در هستی خزیدستی دلا ؟
  5. 5 بازِ جانی شِسته‌ای بر ساعدِ خسرو به ناز·پای‌بندت با وی است ار چه پریدستی دلا
  6. 6 ور نباشد پای‌بندت تا نپنداری که تو·از چنان آرام ِ جان‌ها دررمیدستی دلا
  7. 7 بلک چون ماهی به دریا بلک چون قالب به جان·در هوای عشق آن شه آرمیدستی دلا
  8. 8 چون تو را او شاه از شاهان عالم برگزید·تو ز قرآن گزینش برگزیدستی دلا
  9. 9 چون لبِ اقبالِ دولت تو گزیدی باک نیست·گر ز زخمِ خشم دستِ خود گزیدستی دلا
  10. 10 پای خود بر چرخ تا ننهی تو از عزت از آنک·در رکابِ صدرِ شمس الدین دویدستی دلا
  11. 11 تو ز جام ِخاصِ شاهان تا نیاشامی مدام·کز مدامِ شمس تبریزی چشیدستی دلا

ganjoor: sh147 · public domain