दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1503› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۰۳
- منم آن جان که دی زادم ز عالم جهان کهنه را بنیاد کردم
G1503:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 غلامم خواجه را آزاد کردم·منم کاستاد را استاد کردم
- 2 منم آن جان که دی زادم ز عالم·جهان کهنه را بنیاد کردم
- 3 منم مومی که دعوی من این است·که من پولاد را پولاد کردم
- 4 بسی بیدیده را سرمه کشیدم·بسی بیعقل را استاد کردم
- 5 منم ابر سیه اندر شب غم·که روز عید را دلشاد کردم
- 6 عجب خاکم که من از آتش عشق·دماغ چرخ را پرباد کردم
- 7 ز شادی دوش آن سلطان نخفتهست·که من بنده مر او را یاد کردم
- 8 ملامت نیست چون مستم تو کردی·اگر من فاشم و بیداد کردم
- 9 خمش کن کآینه زنگار گیرد·چو بر وی دم زدم فریاد کردم
ganjoor: sh1503 · public domain