दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1509› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۰۹
- رها کردم چنان شکرستانی چو حیوان هر گیاهی می چریدم
G1509:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 سفر کردم به هر شهری دویدم·چو شهر عشق من شهری ندیدم
- 2 ندانستم ز اول قدر آن شهر·ز نادانی بسی غربت کشیدم
- 3 رها کردم چنان شکرستانی·چو حیوان هر گیاهی می چریدم
- 4 پیاز و گندنا چون قوم موسی·چرا بر من و سلوی برگزیدم
- 5 به غیر عشق آواز دهل بود·هر آوازی که در عالم شنیدم
- 6 از آن بانگ دهل از عالم کل·بدین دنیای فانی اوفتیدم
- 7 میان جانها جان مجرد·چو دل بیپر و بیپا می پریدم
- 8 از آن باده که لطف و خنده بخشد·چو گل بیحلق و بیلب می چشیدم
- 9 ندا آمد ز عشق ای جان سفر کن·که من محنت سرایی آفریدم
- 10 بسی گفتم که من آن جا نخواهم·بسی نالیدم و جامه دریدم
- 11 چنانک اکنون ز رفتن می گریزم·از آن جا آمدن هم می رمیدم
- 12 بگفت ای جان برو هر جا که باشی·که من نزدیک چون حبل الوریدم
- 13 فسون کرد و مرا بس عشوهها داد·فسون و عشوه او را خریدم
- 14 فسون او جهان را برجهاند·کی باشم من که من خود ناپدیدم
- 15 ز راهم برد وان گاهم به ره کرد·گر از ره می نرفتم می رهیدم
- 16 بگویم چون رسی آن جا ولیکن·قلم بشکست چون این جا رسیدم
ganjoor: sh1509 · public domain