दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1516› शेर 8 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۱۶
- من و گفت من آیینهست جان را بیابد حال خویش اندر بیانم
G1516:8
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 چه نزدیک است جان تو به جانم·که هر چیزی که اندیشی بدانم
- 2 ضمیر همدگر دانند یاران·نباشم یار صادق گر ندانم
- 3 چو آب صاف باشد یار با یار·که بنماید در او عکس بنانم
- 4 اگر چه عامه هم آیینههااند·که بنماید در او سود و زیانم
- 5 ولیکن آن به هر دم تیره گردد·که او را نیست صیقلهای جانم
- 6 ولی آیینه ای عارف نگردد·اگر خاک جهان بر وی فشانم
- 7 از این آیینه روی خود مگردان·که می گوید که جانت را امانم
- 8 من و گفت من آیینهست جان را·بیابد حال خویش اندر بیانم
- 9 خمش کن تا به ابرو و به غمزه·هزاران ماجرا بر وی بخوانم
ganjoor: sh1516 · public domain