दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1526› शेर 8 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۲۶
- مرا سایهیْ هُما چندان نوازد که گویی سایه او شد من هُمایم
G1526:8
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 از آن باده ندانم، چون فنایم·از آن بیجا نمیدانم کجایم
- 2 زمانی قعر دریایی درافتم·دمی دیگر چو خورشیدی برآیم
- 3 زمانی از من آبستن جهانی·زمانی چون جهان خلقی بزایم
- 4 چو طوطیْ جانْ شِکر خاید به ناگه·شوم سرمست و طوطی را بخایم
- 5 به جایی درنگنجیدم به عالم·بجز آن یارِ بیجا را نشایم
- 6 منم آن رندِ مستِ سخت شیدا·میانِ جمله رندانْ هایْ هایم
- 7 مرا گویی: «چرا با خود نیایی؟!»·تو بنما خود که تا با خود بیایم
- 8 مرا سایهیْ هُما چندان نوازد·که گویی سایه او شد من هُمایم
- 9 بدیدم حُسن را سرمست میگفت:·«بلایم من، بلایم من، بلایم»
- 10 جوابش آمد از هر سو ز صد جان·تُرایم من، تُرایم من، تُرایم
- 11 تو آن نوری که با موسی همیگفت·«خدایم من، خدایم من، خدایم»
- 12 بگفتم: «شمس تبریزی! کِیی؟» گفت:·«شمایم من، شمایم من، شمایم»
ganjoor: sh1526 · public domain