दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1601› शेर 7 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۶۰۱
- هستی است آن زنان و کار مردان نیستی است شکر کاندر نیستی ما پهلوان برخاستیم
G1601:7
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم·یار آمد در میان ما از میان برخاستیم
- 2 از فنا رو تافتیم و در بقا دربافتیم·بینشان را یافتیم و از نشان برخاستیم
- 3 گرد از دریا برآوردیم و دود از نه فلک·از زمان و از زمین و آسمان برخاستیم
- 4 هین که مستان آمدند و راه را خالی کنید·نی غلط گفتم ز راه و راهبان برخاستیم
- 5 آتش جان سر برآورد از زمین کالبد·خاست افغان از دل و ما چون فغان برخاستیم
- 6 کم سخن گوییم وگر گوییم کم کس پی برد·باده افزون کن که ما با کم زنان برخاستیم
- 7 هستی است آن زنان و کار مردان نیستی است·شکر کاندر نیستی ما پهلوان برخاستیم
ganjoor: sh1601 · public domain