दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 167› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۶۷
- آنک خورشید بلا بر سر او تیغ زدهست گستران بر سر او سایه احسان و رضا
G167:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را·ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا
- 2 دست خود بر سر رنجور بنه که چونی·از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا
- 3 آنک خورشید بلا بر سر او تیغ زدهست·گستران بر سر او سایه احسان و رضا
- 4 این مقصر به دو صد رنج سزاوار شدهست·لیک زآن لطف به جز عفو و کرم نیست سزا
- 5 آن دلی را که به صد شیر و شکر پروردی·مچشانش پس از آن هر نفسی زهر جفا
- 6 تا تو برداشتهای دل ز من و مسکن من·بند بشکست و درآمد سوی من سیل بلا
- 7 تو شفایی چو بیایی خوش و رو بنمایی·سپه رنج گریزند و نمایند قفا
- 8 به طبیبش چه حواله کنی؟ ای آب حیات·از همان جا که رسد درد همان جاست دوا
- 9 همه عالم چو تنند و تو سر و جان همه·کی شود زنده تنی که سر او گشت جدا؟!
- 10 ای تو سرچشمه حیوان و حیات همگان·جوی ما خشک شدهست آب از این سو بگشا
- 11 جز از این چند سخن در دل رنجور بماند·تا نبیند رخ خوب تو نگوید به خدا
ganjoor: sh167 · public domain