दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1769› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۷۶۹
- از طرب باد تو و داد تو رقص کنانیم چو شقه علم
G1769:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای دل صافی دم ثابت قدم·جئت لکی تنذر خیر الامم
- 2 سر ننهی جز به اشارات دل·بر ورق عشق ازل چون قلم
- 3 از طرب باد تو و داد تو·رقص کنانیم چو شقه علم
- 4 رقص کنان خواجه کجا می روی·سوی گشایشگه عرصه عدم
- 5 خواجه کدامین عدم است این بگو·گوش قدم داند حرف قدم
- 6 عشق غریب است و زبانش غریب·همچو غریب عربی در عجم
- 7 خیز که آورده امت قصهای·بشنو از بنده نه بیش و نه کم
- 8 بشنو این حرف غریبانه را·قصه غریب آمد و گوینده هم
- 9 از رخ آن یوسف شد قعر چاه·روشن و فرخنده چو باغ ارم
- 10 قصر شد آن حبس و در او باغ و راغ·جنت و ایوان شد و صفه حرم
- 11 همچو کلوخی که در آب افکنی·باز شود آب در آن دم ز هم
- 12 همچو شب ابر که خورشید صبح·ناگه سر برزند از چاه غم
- 13 همچو شرابی که عرب خورد و گفت·صل علی دنتها و ارتسم
- 14 از طرب این حبس به خواری و نقص·می نگرد بر فلک محتشم
- 15 ای خرد از رشک دهانم مگیر·قد شهد الله و عد النعم
- 16 گرچه درخت آب نهان می خورد·بان علی شعبته ما کتم
- 17 هر چه بدزدید زمین ز آسمان·فصل بهاران بدهد دم به دم
- 18 گر شبه دزدیدهای وگر گهر·ور علم افراشتی وگر قلم
- 19 رفت شب و روز تو اینک رسید·سوف یری النائم ماذا احتلم
ganjoor: sh1769 · public domain