दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1796› शेर 5 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۷۹۶
- خاشاک اگر گردان بود از موج جان از جا مرو سرنای خود را گفته تو من دم زنم تو دم مزن
G1796:5
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن·صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من
- 2 قدر لبم نشناختی با من دغاها باختی·اینک چنین بگداختی حیران فی هذا الزمن
- 3 ای فتنهها انگیخته بر خلق آتش ریخته·وز آسمان آویخته بر هر دلی پنهان رسن
- 4 در بحر صاف پاک تو جمله جهان خاشاک تو·در بحر تو رقصان شده خاشاک نقش مرد و زن
- 5 خاشاک اگر گردان بود از موج جان از جا مرو·سرنای خود را گفته تو من دم زنم تو دم مزن
- 6 بس شمعها افروختی بیرون ز سقف آسمان·بس نقشها بنگاشتی بیرون ز شهر جان و تن
- 7 ای بیخیال روی تو جمله حقیقتها خیال·ای بیتو جان اندر تنم چون مردهای اندر کفن
- 8 بینور نورافروز او ای چشم من چیزی مبین·بیجان جان انگیز او ای جان من رو جان مکن
- 9 گفتم صلای ماجرا ما را نمیپرسی چرا·گفتا که پرسشهای ما بیرون ز گوش است و دهن
- 10 ای سایه معشوق را معشوق خود پنداشته·ای سالها نشناخته تو خویش را از پیرهن
- 11 تا جان بااندازهات بر جان بیاندازه زد·جانت نگنجد در بدن شمعت نگنجد در لگن
ganjoor: sh1796 · public domain