दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1817› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۸۱۷
- قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
G1817:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من·وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
- 2 قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من·وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
- 3 واله و شیدا دل من بیسر و بیپا دل من·وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
- 4 بیخود و مجنون دل من خانه پرخون دل من·ساکن و گردان دل من فوق ثریا دل من
- 5 سوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو·آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من
- 6 گه چو کباب این دل من پر شده بویش به جهان·گه چو رباب این دل من کرده علالا دل من
- 7 زار و معاف است کنون غرق مصاف است کنون·بر کُهِ قاف است کنون در پی عنقا دل من
- 8 طفل دلم می نخورد شیر از این دایه شب·سینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من
- 9 صخره موسی گر از او چشمه روان گشت چو جو·جوی روان حکمت حق صخره و خارا دل من
- 10 عیسی مریم به فلک رفت و فروماند خرش·من به زمین ماندم و شد جانب بالا دل من
- 11 بس کن کاین گفت زبان هست حجاب دل و جان·کاش نبودی ز زبان واقف و دانا دل من
ganjoor: sh1817 · public domain