दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1851 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۸۵۱

  1. بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن

G1851:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن·ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
  2. 2 برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب·بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
  3. 3 از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون·بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
  4. 4 بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان·نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
  5. 5 عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد·اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن
  6. 6 یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا·اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن
  7. 7 هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد·هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
  8. 8 برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر·جهنده‌ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن
  9. 9 اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی·مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن

ganjoor: sh1851 · public domain