दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 186› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۸۶
- آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
G186:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را·تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
- 2 آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است·زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
- 3 هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند·کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را
- 4 اندر شکم چه باشد و اندر عدم چه باشد·کاندر لحد ز نورت رقص است استخوان را
- 5 بر پردههای دنیا بسیار رقص کردیم·چابک شوید یاران مر رقص آن جهان را
- 6 جانها چو میبرقصد با کندهای قالب·خاصه چو بسکلاند این کنده گران را
- 7 پس ز اول ولادت بودیم پای کوبان·در ظلمت رحمها از بهر شکر جان را
- 8 پس جمله صوفیانیم از خانقه رسیده·رقصان و شکرگویان این لوت رایگان را
- 9 این لوت را اگر جان بدهیم رایگانست·خود چیست جان صوفی این گنج شایگان را
- 10 چون خوان این جهان را سرپوش آسمانست·از خوان حق چه گویم زهره بود زبان را
- 11 ما صوفیان راهیم ما طبل خوار شاهیم·پاینده دار یا رب این کاسه را و خوان را
- 12 در کاسههای شاهان جز کاسه شست ما نی·هر خام درنیابد این کاسه را و نان را
- 13 از کاسههای نعمت تا کاسه ملوث·پیش مگس چه فرق است آن ننگ میزبان را
- 14 وان کس که کس بود او ناخورده و چشیده·گه میگزد زبان را گه میزند دهان را
ganjoor: sh186 · public domain