दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1887› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۸۸۷
- بجو باده گلگون از آن دلبر موزون که این دم مه گردون روان گشت به میزان
G1887:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان·وگر عاشق شاهی روان باش به میدان
- 2 صلا روز وصال است همه جاه و جمال است·همه لطف و کمال است زهی نادره سلطان
- 3 کجایی تو کجایی نه از حلقه مایی·وگر خود به بهشتی چه خوش باشد بیجان
- 4 یکی چرب زبانی یکی جان و جهانی·از او بوسه به جانی زهی کاله ارزان
- 5 اگر شیر اگر پیل چنانش کند این عشق·چو بینیش بگوییش زهی گربه در انبان
- 6 چه تلخ است و چه شیرین پر از مهر و پر از کین·زهی لذت نوشین زهی لقمه دندان
- 7 بیا پیش و مپرهیز و زین فتنه بمگریز·بمستیز بمستیز هلا ای شه مردان
- 8 زهی روز زهی روز زهی عید دل افروز·از آن چشم کرشمه وزان لب شکرافشان
- 9 بجو باده گلگون از آن دلبر موزون·که این دم مه گردون روان گشت به میزان
- 10 بنوش از می بالا لب و ریش میالا·شنو بانگ و علالا ز هر اختر و کیوان
- 11 بیندیش و خمش باش چنین راز مگو فاش·دریغ است بر اوباش چنین گوهر و مرجان
ganjoor: sh1887 · public domain