दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1895› शेर 5 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۸۹۵
- دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند در عین تموزی بجهد برق زمستان
G1895:5
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان·خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
- 2 دی عهد نکردی بروم بازبیایم·سوگند نخوردی که بجویم دل مستان
- 3 گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید·رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
- 4 ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی·وی چهره تو خوبتر از روی گلستان
- 5 دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند·در عین تموزی بجهد برق زمستان
- 6 گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن·صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان
- 7 بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی·هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان
- 8 ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست·زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن
ganjoor: sh1895 · public domain