दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1933 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۹۳۳

  1. زیرا هر گل که برگ دارد او بر نخورد از این گلستان

G1933:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 برخیز و صبوح را برنجان·ای روی تو آفتاب رخشان
  2. 2 جان‌ها که ز راه نو رسیدند·بر مایده قدیم بنشان
  3. 3 جان‌ها که پرید دوش در خواب·در عالم غیب شد پریشان
  4. 4 هر جان به ولایتی و شهری·آواره شدند چون غریبان
  5. 5 مرغان رمیده را فرازآر·حراقه بزن صفیر برخوان
  6. 6 هرچ آوردند از ره آورد·بیخود کنشان و جمله بستان
  7. 7 زیرا هر گل که برگ دارد·او بر نخورد از این گلستان
  8. 8 عقلی باید ز عقل بیزار·خوش نیست قلاوزی زحیران
  9. 9 جغد است قلاوز و همه راه·در هر قدمی هزار ویران
  10. 10 ای باز خدا درآ به آواز·از کنگره‌های شهر سلطان
  11. 11 این راه بزن که اندر این راه·خفت اشتر و مست شد شتربان

ganjoor: sh1933 · public domain