दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1936 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۹۳۶

  1. خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن

G1936:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن·تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن
  2. 2 هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان·از می لب‌هاش باری مست شد سرنای من
  3. 3 گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد·آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن
  4. 4 شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او·ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن
  5. 5 بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد·وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن
  6. 6 آسمان چون خرقه رقصان است و صوفی ناپدید·ای مسلمانان که دیده‌ست خرقه رقصان بی‌بدن
  7. 7 خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان·گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن
  8. 8 ای دل مخمور گویی باده‌ات گیرا نبود·باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن

ganjoor: sh1936 · public domain