दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1951› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۹۵۱
- هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان در جهان او را چو حق بیمثل و بیانباز بین
G1951:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین·گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین
- 2 هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان·در جهان او را چو حق بیمثل و بیانباز بین
- 3 ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است·ذرهها و قطرهها را مست و دست انداز بین
- 4 چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو·چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین
- 5 گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی·رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین
- 6 گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را·گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین
- 7 گفتم از آغاز مرغ روح ما بیپر بدهست·گفت هین بشکن قفس آغاز بیآغاز بین
- 8 زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست·چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین
- 9 این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز·چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین
- 10 خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر·خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین
ganjoor: sh1951 · public domain