दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1958 शेर 3 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۹۵۸

  1. تا درون سنگ و آهن تابش و شادی رسید گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن

G1958:3

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن·ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن
  2. 2 سال سال ماست و طالع طالع زهره‌ست و ماه·ای دل این عیش و طرب حدی ندارد تن بزن
  3. 3 تا درون سنگ و آهن تابش و شادی رسید·گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن
  4. 4 بنگر اندر میزبان و در رخش شادی ببین·بر سر این خوان نشین و کاسه در روغن بزن
  5. 5 عقل زیرک را برآر و پهلوی شادی نشان·جان روشن را سبک بر باده روشن بزن
  6. 6 شاخه‌ها سرمست و رقصانند از باد بهار·ای سمن مستی کن و ای سرو بر سوسن بزن
  7. 7 جامه‌های سبز ببریدند بر دکان غیب·خیز ای خیاط بنشین بر دکان سوزن بزن

ganjoor: sh1958 · public domain