दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1985› शेर 10 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۹۸۵
- ز عقیق جام داری نمکی تمام داری چه غریب دام داری جهت شکار مستان
G1985:10
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 صنما بیار باده بنشان خمار مستان·که ببرد عشق رویت همگی قرار مستان
- 2 می کهنه را کشان کن به صبوح گلستان کن·که به جوش اندرآمد فلک از عقار مستان
- 3 بده آن قرار جان را گل و لاله زار جان را·ز نبات و قند پر کن دهن و کنار مستان
- 4 قدحی به دست برنه به کف شکرلبان ده·بنشان به آب رحمت به کرم غبار مستان
- 5 صنما به چشم مستت دل و جان غلام دستت·به می خوشی که هستت ببر اختیار مستان
- 6 چو شراب لاله رنگت به دماغها برآید·گل سرخ شرم دارد ز رخ و عذار مستان
- 7 چو جناح و قلب مجلس ز شراب یافت مونس·ببرد گلوی غم را سر ذوالفقار مستان
- 8 صنما تو روز مایی غم و غصه سوز مایی·ز تو است ای معلا همه کار و بار مستان
- 9 بکشان تو گوش شیران چو شتر قطارشان کن·که تو شیرگیر حقی به کفت مهار مستان
- 10 ز عقیق جام داری نمکی تمام داری·چه غریب دام داری جهت شکار مستان
- 11 سخنی بماند جانی که تو بیبیان بدانی·که تو رشک ساقیانی سر و افتخار مستان
ganjoor: sh1985 · public domain