दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2001› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۰۰۱
- خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من
G2001:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من·که دمم بیدم تو چون اجل آمد بر من
- 2 دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد·سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من
- 3 خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل·بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من
- 4 زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام·در خرابی است عمارت شدن مخبر من
- 5 شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند·زود انگشت برآرد خرد کافر من
- 6 پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع·از همه تشنهترم من بده آن ساغر من
- 7 بنده امر توام خاصه در آن امر که تو·گوییام خیز نظر کن به سوی منظر من
- 8 هین برافروز دلم را تو به نار موسی·تا که افروخته ماند ابدا اخگر من
- 9 من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش·که ز جوی تو بود رونق شعر تر من
ganjoor: sh2001 · public domain