दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2042› शेर 11 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۰۴۲
- ماری است مهره دارد زان سوی زهر در سر ور ز آنک مهره خواهی از زهر او گذر کن
G2042:11
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن·ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
- 2 چنگی که زد دل و جان در عشق بانوا کن·نیهای بیزبان را زان شهد پرشکر کن
- 3 چون صد هزار دُر در سمع و بصر تو داری·یک دامنی از آن دُر در کار کور و کر کن
- 4 از خون آن جگرها که بوی عشق دارد·از بهر اهل دل را یک قلیهٔ جگر کن
- 5 بس شیوهها که کردند جانها و ره نبردند·ای چارهساز جانها یک شیوهٔ دگر کن
- 6 مرغان آب و گل را پرها به گل فروشد·ای تو همای دولت پر برفشان سفر کن
- 7 چون دیو ره بپیما تا بینی آن پری را·و اندر بر چو سیمش تو کار دل چو زر کن
- 8 هر چت اشارت آید چون و چرا رها کن·با خوی تند آن مه زنهار سر به سر کن
- 9 پای ملخ که جان است چون مور پیش او بر·در پیش آن سلیمان بر هر رهی حشر کن
- 10 آبی است تلخ دریا در زیر گنج گوهر·بگذار آب تلخش تو زیر او زبر کن
- 11 ماری است مهره دارد زان سوی زهر در سر·ور ز آنک مهره خواهی از زهر او گذر کن
- 12 خواهی درخت طوبی؟ نک شمس حقّ تبریز·خواهی تو عیش باقی؟ در ظلّ آن شجر کن
ganjoor: sh2042 · public domain