दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2138› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۱۳۸
- تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود خار خسک نسرین شود صد جان فدای جان تو
G2138:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو·چرخی بزن ای ماه تو جان بخش مشتاقان تو
- 2 تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود·خار خسک نسرین شود صد جان فدای جان تو
- 3 در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی·صد شور در سرها نهی ای خلق سرگردان تو
- 4 عشقا چه شیرین خوستی عشقا چه گلگون روستی·عشقا چه عشرت دوستی ای شادی اقران تو
- 5 ای بر شقایق رنگ تو جمله حقایق دنگ تو·هر ذره را آهنگ تو در مطمع احسان تو
- 6 بیتو همه بازارها پژمرده اندر کارها·باغ و رز و گلزارها مستسقی باران تو
- 7 رقص از تو آموزد شجر پا با تو کوبد شاخ تر·مستی کند برگ و ثمر بر چشمه حیوان تو
- 8 گر باغ خواهد ارمغان از نوبهار بیخزان·تا برفشاند برگ خود بر باد گل افشان تو
- 9 از اختران آسمان از ثابت و از سایره·عار آید آن استاره را کو تافت بر کیوان تو
- 10 ای خوش منادیهای تو در باغ شادیهای تو·بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو
- 11 من آزمودم مدتی بیتو ندارم لذتی·کی عمر را لذت بود بیملح بیپایان تو
- 12 رفتم سفر بازآمدم ز آخر به آغاز آمدم·در خواب دید این پیل جان صحرای هندستان تو
- 13 صحرای هندستان تو میدان سرمستان تو·بکران آبستان تو از لذت دستان تو
- 14 سودم نشد تدبیرها بسکست دل زنجیرها·آورد جان را کشکشان تا پیش شادروان تو
- 15 آن جا نبینم ماردی آن جا نبینم باردی·هر دم حیاتی واردی از بخشش ارزان تو
- 16 ای کوه از حلمت خجل وز حلم تو گستاخ دل·تا درجهد دیوانهای گستاخ در ایوان تو
- 17 از بس که بگشادی تو در در آهن و کوه و حجر·چون مور شد دل رخنه جو در طشت و در پنگان تو
- 18 گر تا قیامت بشمرم در شرح رویت قاصرم·پیموده کی تاند شدن ز اسکره عمان تو
ganjoor: sh2138 · public domain