दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2153 शेर 2 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۱۵۳

  1. شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان تویی چونک تو هستی آنِ ما، نیست غم از کسانِ تو

G2153:2

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو·جان همه خوش است در، سایهٔ لطف جان تو
  2. 2 شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان تویی·چونک تو هستی آنِ ما، نیست غم از کسانِ تو
  3. 3 ابرِ غم تو ای قمر! آمد دوش بر جگر·گفت «مرا ز بام و در، صد سقط از زبان تو»
  4. 4 جست دلم ز قال او، رفت بر خیال او·شاید ای نبات‌خو این همه در زمان تو
  5. 5 جان مرا در این جهان، آتش توست در دهان·از هوس وصال تو، وز طلب جهان تو
  6. 6 نیست مرا ز جسم و جان، در ره عشق تو نشان·زآنک نغول می‌روم، در طلب نشان تو
  7. 7 بنده بدید جوهرت، لنگ شده‌ست بر درت·مانده‌ام ای جواهری! بر طرف دکان تو
  8. 8 شاد شود دل و جگر، چون بگشایی آن کمر·بازگشا تو خوش قبا، آن کمر از میان تو
  9. 9 تا نظری به جان کنی، جان مرا چو کان کنی·در تبریز شمسِ دین، نقد رسم به کان تو

ganjoor: sh2153 · public domain