दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2175› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۱۷۵
- امروز چنان مستی کز جوی جهان جستی امروز اگر خواهی آن چیز دگر برگو
G2175:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو·چشم تر ما را بین ای نور بصر برگو
- 2 جمع شکران را بین در ما نگران را بین·شیرین نظران را بین هین شرح شکر برگو
- 3 امروز چنان مستی کز جوی جهان جستی·امروز اگر خواهی آن چیز دگر برگو
- 4 هر چند که استادی داد دو جهان دادی·در دست که افتادی زان طرفه خبر برگو
- 5 از جای نجنبیده لیک از دل و از دیده·بسیار بگردیده احوال سفر برگو
- 6 در کشتی و دریایی خوش موج و مصفایی·زیری گه و بالایی ای زیر و زبر برگو
- 7 با صبر تویی محرم روسخت تویی در غم·شمشیر زبان برکش وز صبر و سپر برگو
- 8 مستی جماعت بین کرده ز قدح بالین·یا رب بفزا آمین این قصه ز سر برگو
- 9 بر هر که زد این برهان جان یابد و سیصد جان·باور نکنی این را بر چوب و حجر برگو
- 10 گفت ار سر او باشم رخسار تو بخراشم·ای عارف این را هم با او به سحر برگو
- 11 آمد دگری از ده هین دیگ دگر برنه·گر تاج گرو کردی از رهن کمر برگو
- 12 گر رافضیی باشد از داد علی در ده·ور زآنک بود سنی از عدل عمر برگو
- 13 موری چه قدر گوید از تخت سلیمانی·بگشا لب و شرحش کن اسباب ظفر برگو
ganjoor: sh2175 · public domain