दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2196› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۱۹۶
- دامهای عشق او گر پر و بالم بسکلد طوطی جان نسکلد از شکر و بادام او
G2196:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او·میستیزم هر شبی با چشم خون آشام او
- 2 دامهای عشق او گر پر و بالم بسکلد·طوطی جان نسکلد از شکر و بادام او
- 3 چند پرسی مر مرا از وحشت و شبهای هجر·شب کجا ماند بگو در دولت ایام او
- 4 خون ما را رنگ خون و فعل میآمد از آنک·خونها می میشود چون میرود در جام او
- 5 وعدههای خام او در مغز جان جوشان شده·عاشقان پخته بین از وعدههای خام او
- 6 خسروان بر تخت دولت بین که حسرت میخورند·در لقای عاشقان کشته بدنام او
- 7 آن سگان کوی او شاهان شیران گشتهاند·کان چنان آهوی فتنه دیده شد بر بام او
- 8 الله الله تو مپرس از باخودان اوصاف می·تو ببین در چشم مستان لطفهای عام او
- 9 دست بر رگهای مستان نه دلا تا پی بری·از دهان آلودگان زان باده خودکام او
- 10 شمس تبریزی که گامش بر سر ارواح بود·پا منه تو سر بنه بر جایگاه گام او
ganjoor: sh2196 · public domain