दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2200 शेर 6 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۲۰۰

  1. سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت تو چو نرگس بی‌زبان از چشم اسراری بگو

G2200:6

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو·گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
  2. 2 قصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیند·با دل پرخون ما پیغام دلداری بگو
  3. 3 آن مسیح حسن را دانم که می‌دانی کجاست·با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
  4. 4 بانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شد·گو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو
  5. 5 ای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوست·حال من دزدیده اندر گوش عیاری بگو
  6. 6 سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت·تو چو نرگس بی‌زبان از چشم اسراری بگو
  7. 7 با چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلق·شمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو

ganjoor: sh2200 · public domain