दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2240 शेर 2 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۲۴۰

  1. تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو

G2240:2

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو·زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو
  2. 2 تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم·گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو
  3. 3 شست حق است آرزو و روح ماهی است·صیاد جان فداست چه زیباست آرزو
  4. 4 چون این جهان نبود خدا بود در کمال·ز آوردن من و تو چه می‌خواست آرزو
  5. 5 گر آرزو کژ است در او راستی بسی است·نی کز کژی و راست مبراست آرزو
  6. 6 آن کان دولتی که نهان شد به نام بد·آن چیست کژ نشین و بگو راست آرزو
  7. 7 موری است نقب کرده میان سرای عشق·هر چند بی‌پر است و به پرواست آرزو
  8. 8 مورش مگو ز جهل سلیمان وقت او است·زیرا که تخت و ملک بیاراست آرزو
  9. 9 بگشای شمس مفخر تبریز این گره·چیزی است کو نه ماست و نه جز ماست آرزو

ganjoor: sh2240 · public domain