दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2299› शेर 9 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۲۹۹
- خمش کن بشنو ای ناطق غم معشوق با عاشق که تا طالب بود جویان بود مطلب ستیزیده
G2299:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 سراندازان همیآیی ز راه سینه در دیده·فسونگرم میخوانی حکایتهای شوریده
- 2 به دم در چرخ میآری فلکها را و گردون را·چه باشد پیش افسونت یکی ادراک پوسیده
- 3 گناه هر دو عالم را به یک توبه فروشویی·چرایی زلت ما را تو در انگشت پیچیده
- 4 تو را هر گوشه ایوبی به هر اطراف یعقوبی·شکسته عشق درهاشان قماش از خانه دزدیده
- 5 خرامان شو به گورستان ندایی کن بدان بستان·که خیز ای مرده کهنه برقص ای جسم ریزیده
- 6 همان دم جمله گورستان شود چون شهر آبادان·همه رقصان همه شادان قضا از جمله گردیده
- 7 گزافه این نمیلافم خیالی بر نمیبافم·که صد ره دیدهام این را نمیگویم ز نادیده
- 8 کسی کز خلق میگوید که من بگریختم رفتم·صدق گو گر گریبانش پس پشت است بدریده
- 9 خمش کن بشنو ای ناطق غم معشوق با عاشق·که تا طالب بود جویان بود مطلب ستیزیده
ganjoor: sh2299 · public domain