दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2306 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۳۰۶

  1. چون در سخن‌ها سفت و الارض مهادا گفت ای میخ زمین گشته وز شهر دل آواره

G2306:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره·تا مرد نظر باشی نی مردم نظاره
  2. 2 ای عاشق الاهو ز استاره بگیر این خو·خورشید چو درتابد فانی شود استاره
  3. 3 آن‌ها که قوی دستند دست تو چرا بستند·زیرا تو کنون طفلی وین عالم گهواره
  4. 4 چون در سخن‌ها سفت و الارض مهادا گفت·ای میخ زمین گشته وز شهر دل آواره
  5. 5 ای بنده شیر تن هستی تو اسیر تن·دندان خرد بنما نعمت خور همواره
  6. 6 تا طفل بود سلطان دایه کندش زندان·تا شیر خورد ز ایشان نبود شه میخواره
  7. 7 از سنگ سبو ترسد اما چو شود چشمه·هر لحظه سبو آید تازان به سوی خاره
  8. 8 گوید که اگر زین پس او بشکندم شادم·جان داد مرا آبش یک باره و صد باره
  9. 9 گر در ره او مردم هم زنده بدو گردم·خود پاره دهم او را تا او کندم پاره

ganjoor: sh2306 · public domain