दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2311› शेर 6 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۳۱۱
- دل گفت به زیر لب من جان نبرم از وی سوگند به جان دل کان کار چنان گشته
G2311:6
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 از انبهی ماهی دریا به نهان گشته·انبه شده قالبها تا پرده جان گشته
- 2 از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر·زهر از هوس دریا آب حیوان گشته
- 3 در عشرت آن دریا نی این و نه آن بوده·بر ساحل این خشکی این گشته و آن گشته
- 4 اندر هوس دریا ای جان چو مرغابی·چندان تو چنین گفته کز عشق چنان گشته
- 5 دوش از شکم دریا برخاست یکی صورت·و آن غمزهاش از دریا بس سخته کمان گشته
- 6 دل گفت به زیر لب من جان نبرم از وی·سوگند به جان دل کان کار چنان گشته
- 7 از غمزه غمازی وز طرفه بغدادی·دل گشته چنان شادی جانم همدان گشته
- 8 در بیشه درافتاده در نیم شبی آتش·در پختن این شیران تا مغز پزان گشته
- 9 از شعله آن بیشه تابان شده اندیشه·تا قالب جان پیشه بیجا و مکان گشته
- 10 گرمابه روحانی آوخ چه پری خوان است·وین عالم گورستان چون جامه کنان گشته
- 11 از بهر چنین سری در سوسنها بنگر·دستوری گفتن نی سر جمله زبان گشته
- 12 شمس الحق تبریزی درتافته از روزن·تا آنچ نیارم گفت چون ماه عیان گشته
ganjoor: sh2311 · public domain