दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2312› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۳۱۲
- در رسته بازاری هر جا بده اغیاری در جانش زده ناری آن خونی آشفته
G2312:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته·هم خلوت و هم بیگه در دیر صفا رفته
- 2 با آن مه بینقصان سرمست شده رقصان·دستی سر زلف او دستی می بگرفته
- 3 در رسته بازاری هر جا بده اغیاری·در جانش زده ناری آن خونی آشفته
- 4 و آن لعل چو بگشاید تا قند شکر خاید·از عرش نثار آید بس گوهر ناسفته
- 5 دل دزدد و بستاند وز سر دلت داند·تا جمله فروخواند پنهانی ناگفته
- 6 از حسن پری زاده صد بیدل و دل داده·در هر طرف افتاده هم یک یک و هم جفته
- 7 نوری که از او تابد هر چشم که برتابد·بیدار ابد یابد در کالبد خفته
- 8 از هفت فلک بیرون وز هر دو جهان افزون·وین طرفه که آن بیچون اندر دل بنهفته
- 9 از بهر چنین مشکل تبریز شده حاصل·و اندر پی شمس الدین پای دل من کفته
ganjoor: sh2312 · public domain