दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2374› शेर 7 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
- که خیالات سفیهان همه دربان الهند نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه
G2374:7
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه·که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
- 2 بجز از دست فلانی مستان باده که آن می·برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه
- 3 بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی·به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه
- 4 نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی·منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه
- 5 نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد·نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه
- 6 به دهان تو چنین تیغ نهادهست نهنده·مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه
- 7 که خیالات سفیهان همه دربان الهند·نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه
- 8 نگذارند غران را که درآیند به لشکر·که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه
- 9 چو ندیدهست نشانه نبود اسپر و تیرش·چو نخوردهست دوگانه نبود مرد یگانه
ganjoor: sh2374 · public domain